زندگی نامه حضرت آیت الله العظمی شیخ حسنعلی نجابت شیرازی
زندگی نامه حضرت آیت الله العظمی شیخ حسنعلی نجابت شیرازی

جناب ملجأ  السالکین و شیخ العرفاء الشامخین، قدوة الاولیاء و زبدة العرفاء، معدن العلم، محیى آثار الأنبیاء و الأوصیاء، شیخ المجاهدین، فقیه أهل‏ بیت العصمة و شمس فلک المحبّة و قمر سماء المعرفة، مخلص للَّه، فانى فى اللَّه، باقى باللَّه، مجاهد فى سبیل اللَّه و فى اللَّه، عالم عامل و فقیه کامل حضرت آیت ‏اللَّه العظمى حاج شیخ حسنعلى نجابت شیرازى -قدّس سرّه الشریف- فرزند مرحوم حاج غلامحسین نجابت در سال 1296 هجرى شمسى در خانواده‏اى کریم ‏الاصل و نجیب النسل در شیراز متولّد شدند.

پس از گذراندن دوره مقدّماتى در مدرسه علمیه خان شیراز که تحت نظر آیت‏ اللَّه العظمى سیّد عبداللَّه شیرازى اداره مى‏شد به نجف اشرف مشرّف شدند.

مقام علمى و اساتید ایشان

بیش از یک دهه از ورود ایشان به نجف نگذشته بود که بعنوان مجتهدى ورِع و فقیهى صاحب‏نام آن هم در حوزه علمیه نجف اشرف مطرح مى‏شوند و در کلّیه علوم ظاهرى (فقه و اصول، تفسیر، کلام...) در محضر مراجع بزرگ آن زمان زبانزد خاصّ و عام بوده تا جایى که در هیئت استفتائیه مراجع، زمانى را سپرى مى‏کنند و شهرت علمى ایشان در نجف به حدّى بود که معروف بود که ایشان اگر نجف مى‏ماندند از نظر همان علوم متعارف فقه و اصول و... در حدّى بالاتر از مرحوم آقاضیاء عراقى (استاد مراجع آن زمان) بودند.

استادان بنام ایشان در فقه و اصول و ... آیت‏اللَّه العظمى سیّد عبدالهادى شیرازى، آیت‏اللَّه العظمى سیّد ابوالحسن اصفهانى، آیت‏اللَّه العظمى سیّد ابوالقاسم خوئى و آیت‏اللَّه العظمى شیخ على‏محمّد بروجردى بودند. ایشان در سنّ 28 سالگى به درجه اجتهاد نائل شدند و عمده اجازات ایشان از نامبردگان فوق مى‏باشد.

اساتید عرفانى

چنانچه ذکر کردیم حضرت آیت ‏اللَّه نجابت(ره) با آن همه معلومات اگر مى‏خواستند در همان نجف اشرف ادامه درس و بحث حوزوى داشته باشند یکى از نوادر عصر خود و یکى از استوانه‏هاى مرجع و ملجأ مردم و طلّاب مى‏بودند، امّا چون طالب مطلوب واقعى بوده و علوم ظاهرى را مقدّمه براى ورود به علم واقعى مى‏دانستند، جویاى انسانى کامل از اولیاء الهى بودند که از زلال معرفت و هدایت خاصّ وى برخوردار شوند، که در همین راستا خداوند تبارک و تعالى به اراده و مشیّت خاصّه خود شخص محترم و عزیز و کاملى را جهت ارائه طریق به مرحوم آیت اللَّه نجابت معرّفى مى‏فرماید، یعنى ایشان به خدمت استاد کلّ و مرجع و ملجأ مراجع تقلید آن زمان از هر جهت -چه ظاهرى و چه واقعى و معنوى- یعنى مرحوم حضرت آیت‏اللَّه العظمى حاج سیّد على قاضى طباطبائى -قدّس سرّه الشریف- مى‏رسند که سیر واقعى و حرکت متّصل به سوى حضرت احدیّت شروع مى‏شود.

 اگر بخواهیم به زندگانى فیلسوف، حکیم الهى، مجاهد فى سبیل اللَّه، عالم کامل و فقیه جامع مرحوم آیت‏اللَّه العظمى حاج سیّد على قاضى بپردازیم، باید گفت: مثنوى هفتاد من کاغذ شود. بنابراین به فرموده مرحوم حضرت آیت‏اللَّه نجابت که از شاگردان برجسته محضر عرفانى ایشان بودند اکتفا مى‏کنیم:

 وقتى صحبت از استقامت و پایمردى و صبر مى‏شد، نام این بزرگوار را به عظمت و تکریم و وقار مى‏آوردند بطورى که چهره‏شان تغییر مى‏کرد، آنچنان با قدرت و از اعماق جانشان سخن مى‏گفتند که سخن به جان انسان اثر مى‏کرد و تغییر مى‏داد وضع شخص را، یعنى به دنبال سخن یک اتّصال معنوى با ربّ‏الارباب حاصل مى‏شد. خود بیان نام و ذکر احوالات حضرت آیت‏اللَّه قاضى آنچنان انسان را تحت تأثیر قرار مى‏داد که حضور حضرت آیت‏اللَّه قاضى را انسان درک مى‏کرد، علّتش فقط حضور آیت‏اللَّه نجابت در مقام بیان حالات آیت‏اللَّه قاضى گویا در حضور آیت‏اللَّه قاضى است. آنچنان اتّصال بین آیت‏اللَّه نجابت و آیت‏اللَّه قاضى بود که سخن آیت‏اللَّه نجابت همان سخن آیت‏اللَّه قاضى مى‏شد و اثر همان اثر.

 شاگردان ایشان زیاد ملاحظه مى‏کردند که در حقیقت سخن از حالات خود آیت‏اللَّه نجابت بود، امّا هنر ایشان در این بود که این حالات را و کرامات را به مرحوم آیت‏اللَّه قاضى نسبت مى‏دادند.

 الحق هم باید شخصى مثل آیت‏اللَّه نجابت معرّف آیت‏اللَّه قاضى باشد، کسى که در همان چند سال محضر آن بزرگوار کمال استفاده را بردند. ایشان مى‏فرمودند:

 »اگر بخواهیم راجع به صبر آیت‏اللَّه قاضى صحبت کنیم باید به این نکته توجّه کامل داشته باشیم که ایشان از نظر علمیّت بى‏نظیر بودند یعنى یکى از مدرّسین فقه و اصول حوزه نجف اشرف بودند و شاگردان بسیارى تربیت کردند، در تمام علوم احاطه کامل داشتند، تقوا و زهد ایشان انسان را به یاد جدّش امیرالمؤمنین(ع) مى‏انداخت، از نظر مخارج منزل سخت تحمّل مى‏کردند ناملایمات را، فشار زندگى طاقت فرسا بود، با این همه فضیلت و تقوا و علم، امّا هرگز این مراتب را جهت استراحت خود قرار ندادند، راضى بودند به رضاى خدا، یعنى اگر مى‏خواستند جلب مال کنند عدّه زیادى بودند که آرزو داشتند مرحوم آیت‏اللَّه قاضى تقاضایى کنند، امّا هرگز سخن راجع به این امور نفرمودند.

 در مرتبه خواب و مکاشفات که بعضى از بزرگان در طول زندگى از خواب خوب و مکاشفه تا اندازه‏اى برخوردار بودند، امّا این بزرگوار اسوه صبر و استقامت خودشان مى‏فرمودند: چهل سال از عمرم گذشته بود، یک خواب، یک مکاشفه خوب نداشتم که لااقل دل خوش کنم به آن.
امّا از آنجایى که صبر ایشان صبر ایّوب و جدّشان رسول اکرم(ص) بود هرگز نسبت به راه تزلزلى و سستى راه ندادند و اراده خداوند و رضاى خداوند را بر تمام مطالب خود مقدّم داشتند، تا اینکه خداوند جلیل عنایت خود را به این محترم عطا نمود که در آن زمان عدّه زیادى بهره‏مند شدند و اکنون هم از برکات آن محترم طالبین معرفت خداوند متنعّم هستند.

حضرت آیت‏اللَّه نجابت مى‏فرمودند: روز اوّل که خدمت این بزرگوار (حضرت آیت‏اللَّه قاضى) رسیدم فرموند: فرزند چه کسى هستى؟ بدون هیچ‏گونه معطّلى عرض کردم: فرزند شما. بسیار این مرد بزرگ از جواب من خوشحال شد.(1)

همچنین مى‏فرمودند: همین که نزدیک مى‏شد ماه محرّم مرحوم آیت ‏اللَّه قاضى دیگر قرار نداشتند، همه مى‏دانستند آن جذبه ربّ الارباب، آن عنایات حضرت ابا عبداللَّه الحسین(ع)، این آتش عشق به خداوند و ائمّه این بزرگوار را از خود بى‏خود مى‏کرد، لذا مقدارى نان و خوراکى تهیه مى‏کردند اهل منزل و این بزرگوار از منزل خارج مى‏شدند و پیوسته محزون و گریان بودند.

نقل است که چند ماهى پیش از شرفیابى آیت‏اللَّه نجابت به خدمت مرحوم قاضى نگذشته بود که مرحوم قاضى مى‏فرمود: شیخ حسنعلى نجابت اهل حرم است.

 بعد از فوت مرحوم آیت‏ اللَّه قاضى از آنجایى که خداوند هرگز انسان را رها نمى‏کند، طالب را رها نمى‏کند و عنایت عامّ و خاصّ خداوند به زمان و مکان بستگى ندارد، به خدمت سرسلسله عشّاق، آن متّصل به مبدأ اجلّ، آن سوخته بقا یافته، آن وارد در اسرار الهى یعنى مرحوم آیت‏ اللَّه العظمى حاج شیخ محمّدجواد انصارى همدانى -قدّس سرّه الشریف- رسیدند، که الحق مى‏باید گفت: نمى‏شود کسى در واقع خدمت این بزرگوار برسد و معرفت خداوند نصیب او نشود.

 و راجع به این مرد بزرگ هم باید گفت: معرّف ایشان باید آن شاگرد صددرصد تسلیم و مطیع آن بزرگوار یعنى حضرت آیت‏اللَّه نجابت باشد، چون این وضع را ایشان از همه بیشتر متوجّه بودند. ایشان مى‏فرمودند: مرحوم آیت‏ اللَّه انصارى از نوادر و افراد انگشت ‏شمار اهل معرفت بودند، یعنى خداوند تبارک و تعالى متکفّل تمام مراتب ایشان بود.

استاد ایشان حسب نقل بزرگواران و آیت‏ اللَّه نجابت خود خداوند تبارک و تعالى بود که ایشان هم نقل قول مى‏کردند از مرحوم آیت‏ اللَّه قاضى که مى‏فرمودند: این مرد بزرگ (آیت ‏اللَّه انصارى) خدا را به یگانگى شناخته است.

آیت‏اللَّه نجابت مى‏فرمودند: بعد از رحلت حضرت آیت ‏اللَّه قاضى همراه شهید محراب آیت ‏اللَّه دستغیب به خدمت حضرت آیت‏ اللَّه انصارى رسیدیم، مرحوم آیت ‏اللَّه انصارى فرمودند: چرا، و براى چه اینجا آمده‏اید؟ عرض کردیم: براى کسب معرفت خداوند آمده‏ایم. و اصرار ورزیدیم.

بعد از مدّتى مرحوم آیت‏اللَّه انصارى فرمودند: بنده مدّتها است از خداوند تبارک و تعالى تقاضا داشتم که هیچ کس مرا نشناسد، امّا چه کنم که امر و اراده خداوند غیر از این شد.

به هر جهت بهره بسیار زیادى از این مرد کامل داشتند.

مرحوم آیت ‏اللَّه نجابت مى‏فرمودند: مرحوم آیت ‏اللَّه انصارى در عشق به خداوند بى‏نظیر بودند، و ایشان را هم ‏ردیف حافظ شیرازى که زبانزد خاصّ و عامّ است از عشق به خداوند مى‏دانستند. معروف است که آیت‏ اللَّه انصارى در باره آیت‏اللَّه نجابت فرمودند: اگر دریایى از معارف الهى را به حاج شیخ حسنعلى بدهند سیر نمى‏شود.

نظرى به ابعاد وجودى ایشان

وقتى به ابعاد و شخصیت این مرد خدا (حضرت آیت‏اللَّه نجابت) مراجعه مى‏شود در مى‏یابیم که ایشان مجتهد در تمام امور است. یعنى نیاز یک جامعه را از هر جهت رفع مى‏کند و در حقیقت هدایت مى‏کند. حقیقتاً خداوند هادى است، امّا چون این افراد به خداوند متّصل و در سرّ خداوند وارد و آگاه از اسرار الهى هستند، مردم را به حقیقت آگاه مى‏کنند. دیگر نمى‏توان گفت این شخص فقط مجتهد است در فقه و اصول و احکام شرع، خیر، ایشان به تمام امور زندگى آگاه است، یعنى امور همه به دست خداست و اینها هادیان طریق الى اللَّه هستند.

 اینگونه افراد فقط رضاى خداوند را مدّ نظر دارند و هر لحظه از خداوند کمک مى‏خواهند و مردم را به حق یعنى سنّت رسول خدا(ص) دعوت مى‏کنند، به کتاب خدا و اهل بیت عترت و طهارت دعوت مى‏کنند نه به شخص خودشان، و از این جهت هیچ وقت نسبت به اعمال خودشان پشیمان نیستند چنانکه امام خمینى(قدس‏ سره) مى‏فرمودند: ما به وظیفه عمل مى‏کنیم پیروزى ظاهرى باشد یا نباشد.

خداوند تبارک و تعالى چنین قرار داده که همچنان که قرآنش را تنزّل داده، تمام اوصافش را هم تنزّل داد تا همچون محترمینى مثل آیت‏اللَّه نجابت جلوه خدا باشند، پس جلوه در تمام اوصاف امکان دارد حاصل شود، چون اراده خداوند به چنین شخصى تعلّق گرفت، خداوند حسب حال این محترم و گنجایش این محترم او را ذوجهات قرار مى‏دهد که به نحو ایجاب جزئى مى‏تواند احتیاجات اشخاص طالب معرفت خداوند را برطرف کند، چرا که در اثر بندگى خدا اگر خداوند اجازه دهد هر جنبنده‏اى دراختیار این محترم به حرکت در مى‏آید، آسمان و زمین و مافیها در اختیار این محترمین است و به اذن خداوند مى‏توانند در هر چیز و هر کس که بخواهند تصرّف کنند.

 چنانکه دیده مى‏شد امر و نهى ایشان بر شخص تسلیم امر خداوند، شخصى که صد در صد از تعلّقات دنیوى دست کشیده بود آنچنان مؤثّر واقع مى‏شد که به اندک مدّتى به نتیجه و مطلوب مى‏رسید.

واصل باللَّه

حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت -رضوان اللَّه تعالى علیه- از ابتدا مدار و مرکز و کانون زندگى خود را خداوند علىّ اعلى قرار دادند که عملاً یافته بودند که هر چیز در جنب اللَّه هیچ است، پس سراب بودن غیر خداوند را نصب العین خویش قرار دادند و خداوند را فاعل ما یشاء و فعّال حقیقى در تمام عوالم دانستند و در این راه استقامت ورزیدند تا اینکه جذبات حق ایشان را دریافت.

 مى دو ساله و محبوب چهارده ساله                 همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

 (حافظ)

 لذا ایشان در اثر نور شرح صدر و نور علم و یقین به مرتبه‏اى رسیدند که نور خدا را در موجودات مشاهده مى‏کردند و اسرار خلقت و سبحات جمال و جلال براى ایشان آشکار شده بود.

 در خرابات مغان نور خدا مى‏بینم                  این عجب بین که چه نورى ز کجا مى‏بینم

 جلوه بر من مفروش اى ملک الحاج که تو            خانه مى‏بینى و من خانه خدا مى‏بینم

 نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش   که من این مسأله بى چون و چرا مى‏بینم

 (حافظ)

 ایشان احاطه و قرب حضرت احدیت -جلّت عظمته- و احاطه و قرب متولّى عالم امر، حضرت بقیّةاللَّه العظمى را در قلب و سرّ خود یافته بودند و به وصال محبوب رسیدند.

 بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش               که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

 آن پریشانى شبهاى دراز و غم دل                           همه در سایه گیسوى نگار آخر شد

 (حافظ)

متّصف به اوصاف ربوبى

حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت بهترین راه ایصال به مطلوب را به تبعیت محض از حضرت محمّد بن عبداللَّه(ص) و دوازده نور پاک و بى‏بى عالم فاطمه زهرا(س) مى‏دانستند، لذا حسب القدرة خود را متّصف به اوصاف مجمع صفات پروردگار، شخص اوّل عالم امکان حضرت ختمى مرتبت(ص) کرده بودند. و به تعبیر دیگر در اثر عنایت پروردگار قلب ایشان محلّ تجلّى انوار خداوند علىّ اعلى گردیده و متّصف به اوصاف ربوبى شده بودند و فناء خود و بقاء پروردگار را به تمام معنى یافته بودند.

 ساقیا لطف نمودى قدحت پر مى باد               که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

 (حافظ)

 لذا به هر صفتى که ظاهر مى‏شد، اوّل متّصفِ به آن صفت بود. اگر از در کرم وارد مى‏شد اوّل کریم بود، اگر از در ودّ وارد مى‏شد اوّل ودود بود، اگر از در علم وارد مى‏شد اوّل عالم بود؛ چون که فانى شده بود به نحوى که -به فرموده خود ایشان- راستى راستى مى‏رفتند طرف صفت پروردگار و حقیقت آن صفت از ایشان ظهور مى‏کرد و خودى در کار نبود.

 چنان پر شد فضاى سینه از دوست                   که فکر خویش گم شد از ضمیرم

 (حافظ)

 مخصوصاً از در دوستى و محبّت که وارد مى‏شدند واقعاً کم‏نظیر بودند، به نحوى که به تمام معنى در این راه پاکباخته بودند، یعنى در راه دوستى و رفاقت از همه چیز خود مى‏گذشتند.

 نعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجوى              که این متاع قلیل است و آن بهاى حقیر

 (حافظ)

 ایشان براى محبّت قیمت و ارزش فوق‏العاده‏اى قائل بودند. مى‏فرمودند: »هیچکدام از صفات پروردگار گرانبهاییش به اندازه محبّت نیست«. مى‏فرمودند: صفت محبّت کمیابتر از رزّاقیّت خدا است، کمیابتر از خالقیّت خداست، کمیابتر از قادریّت خداست، قدرت بسیار عزیز است لکن محبّت از قدرت عزیزتر است. چرا؟ چون در محبّت انسان میل دارد که به پروردگار عالم نزدیک بشود و نسبت به خودش متنفّر باشد، ولى قوّت پروردگارِ عالم، زمین و آسمان را پُر کرده، در یهودى هست، در نصرانى هست، همه صفات پروردگار عزّت دارد تحقیقاً، لکن چون در دست و پاى خلق فراوان است، آن اختصاصى که در محبّت هست در دیگر صفات نیست، آن اختصاصى که در ودّ هست در دیگر صفات نیست، چون همه جا حاصل نمى‏شود، خداوند علىّ اعلى محبّت را منحصر به اولیاء خودش قرار داده و خلاصه اعزّ تمام نِعم خدا محبّت است و هر کس که از محبّت خدا غافل باشد قطعاً ضرر کرده است.

 حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت چون خود از اولیاء خدا بود و از این نعمت بزرگ الهى بهره وافر داشت لذا علاوه بر عشق به محبوب، خلایق و صنایع محبوب را هم دوست مى‏داشت، مخصوصاً ظهور حبّ و دوستى ایشان نسبت به طلّاب پروردگار و مؤمنین بسیار فوق‏العاده بود و پرواضح است که مدار این دوستى فقط خدا بود، یعنى براى خدا دوست مى‏داشتند و به مظاهر و آیات و اسماء پروردگار محبّت مى‏ورزیدند.

 به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست      عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 (سعدى)

 ایشان در رفاقت براى خدا اوّل رفیق بودند و مى‏فرمودند: رفیق نعمتى است که به بیان نمى‏آید. ایشان در سخت‏ترین شرایط مادى که قطعاً خانواده ایشان در زحمت بودند، اوّل به فکر رفیق خود بودند. یکى از معاشران ایشان در نجف اشرف مى‏گوید: در ماه مبارک در نجف اشرف وضع مالى ما آنچنان بود که روزانه قادر به تهیه بیش از یک وعده غذا نبودیم (افطارى یا سحرى) و من که در بیرونى منزل آیت‏اللَّه نجابت زندگى مى‏کردم پول براى تهیه همین یک وعده غذا هم نداشتم، لذا آیت‏اللَّه نجابت هر روز مى‏رفتند در صحن حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) و به عهده خود پول قرض مى‏کردند و مى‏آوردند با احترام تقدیم بنده مى‏کردند، کار هر روز ایشان در آن ماه مبارک همین بود، حتّى نمى‏گذاشتند بنده جلو بروم و خودم پول قرض کنم، مى‏فرمودند تو سیّدى... با اینکه قطعاً خود آیت‏اللَّه نجابت به این پول نیازمند بودند با این وجود بر ذمّه خود قرض مى‏گرفتند تا رفیقشان را تأمین کنند.

 ایشان از احوال همه دوستانشان آگاه بودند و حتّى الامکان به مشکل همه رسیدگى مى‏کردند و با برخوردى که مى‏فرمودند حزن و غم را از دل دوستان بیرون مى‏آوردند و چون از عالم امر و روح افراد اطّلاع داشتند و مى‏دانستند که هر کس در تحت سلطنت کدام اسم از اسماء الهى است لذا با هر کس آنچنان که باید رفتار مى‏کردند و چون تکیه‏گاهى بسیار محکم براى دوستانشان بودند، به خوبى آداب رفاقت را به‏جا مى‏آوردند که واقعاً جز از کسى که مؤیّد به تأیید و توفیق الهى باشد چنین چیزى ساخته نیست و بالجمله باید گفت: کانَ عَطوفاً رَؤوفاً رَفیقاً یُعْطی کلَّ واحدٍ حَقَّه. (صراط الحق، صص 21 - 25)

سوابق مبارزاتى در انقلاب اسلامى ایران

آنچه مسلّم است ایشان و آیت‏اللَّه شهید دستغیب پرچمداران مبارزه بر علیه طاغوت در استان فارس بخصوص در شیراز بودند، چنانکه قبل از خرداد 1342 و بعد از خرداد 1342 و سال 1357 و بعد از آن همچنان در برابر ظلم ایستادگى کرده و پیوسته مردم را ترغیب به حمایت از آیت‏اللَّه العظمى امام خمینى(قدس‏سره) مى‏فرمودند و دوستان ایشان تا پاى جان فعّالیت مى‏کردند و در این رابطه آیت‏اللَّه سیّد على‏اصغر دستغیب در کتاب مرآةالحق مى‏فرمایند:

 »... این مطلبى که مى‏خواهم عرض کنم نه فقط بیان حقّى است که واقعاً این بزرگوار یعنى حضرت آیت‏اللَّه نجابت بر این انقلاب شکوهمند و بحمداللَّه پیروز دارند، بلکه براى اینکه بدانیم که حرکت اولیاء الهى و دعاى آنها و نظر آنها به همراه این انقلاب مؤثّر واقع شده و منحصراً یک حرکت ظاهرى صورى نیست... منزل ایشان هر شب جلسه بود و شبى نبود که بحث انقلاب و مبارزه مطرح نباشد. جدیدترین اعلامیه‏ها را اگر کسى مى‏خواست پیدا کند بیت مرحوم آیت‏اللَّه نجابت -رضوان اللَّه تعالى علیه- بود.

 روحیه‏اى که مرحوم آیت‏اللَّه شهید دستغیب(قدس‏سره) در ملاقاتهایشان با این بزرگوار مى‏گرفتند، یقیناً در منبرهایشان تأثیر مى‏گذاشت. نقش این بزرگوار نقش حسّاسى بود، واقعاً براى من قابل بیان و توصیف نیست«.

 ایشان بعد از پیروزى انقلاب هیچ در فکر مناصب انقلاب و جمهورى اسلامى نبودند و مى‏فرمودند: »به حدّ کفایت براى اداره امور مملکت هستند«. (مرآة الحق، ص 57 و 58)

 و باز در کتاب مرآت‏الحق حضرت آیت‏اللَّه سیّد على‏اصغر دستغیب که خود از مبارزان واقعى انقلابند مى‏فرمایند: »به هر حال به لطف خداوند انقلاب پیروز شد با رهبرى امام -رضوان اللَّه علیه- و این پشتوانه‏هاى بزرگى که نمونه احسن و اجلى و اتَمّ آن آیت‏اللَّه نجابت بودند، اینها از اولیاء خدا بودند... من این نکته را عرض کنم که آن قرار و آن عهدى را که از اوّل این بزرگوار با امام داشتند و رفقاى ایشان و همه کسانى که در ارتباط با این بزرگوار بودند تا آخر به احسن وجه و به بهترین وضع به پایان بردند«. (مرآة الحق، ص63)

 و بعد از پیروزى، ایشان در مسأله جنگ (دفاع مقدّس) آنچه در توان داشت نسبت به هشت سال دفاع کوتاهى نکرد. تمام مردم بخصوص دوستان را حسب وظیفه دفاع از ناموس و آبروى اسلام و حفظ مرز و بوم ترغیب کرد، چنانچه در این راه فرزند بزرگوارشان شهید محمّدحسین نجابت را تقدیم خداوند جلیل کرد و بیش از 23 شهید و 27 مجروح و چهار مفقودالاثر از شاگردان حوزه درسى ایشان تقدیم به خداوند علىّ اعلى شدند.

توسّلات ایشان به چهارده معصوم(علیهم السلام)

در احیاءها و شهادتها و وفیات، ایشان مقیّد به تعظیم شعائر بودند، حتّى گاهى شعرى هم به مناسبت مى‏سرودند که سرشار از مفاهیم عرفانى بود.

 در مجالس ذکر مصیبت اهل‏بیت(ع) در رأس آن، حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) ایشان را که ملاحظه مى‏کردیم، چنان ادب و احترام و خضوع و خشوع و حزن و تغییر حال در وجودشان بود که این معنا در افراد مجلس هم اثر مى‏گذاشت و مجلس یکپارچه سکوت و توجّه بود، وقتى علّتش را جویا مى‏شدى مى‏فرمودند:

 ذکر مصیبت اهل‏بیت(ع) این طور است که انسان وقتى مى‏گوید:

السلام علیک یا رسول‏اللَّه، یا أهل بیت النبوّة

حضور ائمّه(ع) و حضور رسول خدا(ص) که همان حضور ربّ‏الارباب است، چطور انسان در پیش رسول خدا باشد، ائمّه باشد، ولى بى‏ادب باشد، بى‏احترام باشد، نمى‏شود حضور باشد و ادب نباشد«. لذا در هر حال ایشان این حضور را داشتند، علاقه به اهل‏بیت(ع) و ذرّیه رسول خدا اینها تماماً از ناحیه حضور مى‏باشد.

 ایشان حتّى زمانى که به زیارت امامان به حرم امامان یا امامزادگان یا حتّى افراد محترم مى‏رفتند ایستادن ایشان جلو قبور آنها با خضوعى بى‏نظیر بود.

 در مراسم اطعام و سوگوارى حضرت امام حسین(ع) خود ایشان غذا طبخ مى‏فرمودند و ملتزم بودند که خودشان اصلاً این کار را انجام بدهند، با اینکه کسانى داوطلب این امر بودند امّا خودشان ملتزم به این امر بودند و براى خودشان شرف مى‏دانستند حتّى براى عزاداران حضرت سیّدالشهدا(ع) احترام خاصّى قائل بودند و بسیار نسبت به آنها خاضع بودند و احترام مى‏کردند.

سیره عملى و تربیتى

حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت بهترین و جالبترین و نزدیکترین راه را در سیر الى اللَّه و رسیدن به کمال مقصود همانند سیره امامان معصوم در طول زندگانى پربرکت خویش به بهترین وجه قولاً و عملاً ارائه داده و خورشیدى تابناک براى ره‏جویان طریق حق بودند. و امّا نقل نقطه‏نظرهاى بسیار جالب عرفانىِ این مرد بزرگ مستلزم طبع چندین کتاب قطور مى‏باشد که مثنوى هفتاد من کاغذ شود، لیکن از باب »ما لایُدرَکُ کُلُّه لایُترَکُ کُلُّه« و:

 آب دریا را اگر نتوان کشید            هم به قدر تشنگى باید چشید

 پس به نقل شمّه‏اى از سیره اخلاقى و عملى و نقطه‏نظرهاى عرفانى ایشان اکتفا مى‏کنیم، گرچه مى‏دانیم این کار ارائه قطره‏اى از آن اقیانوس بى‏کران عشق و معرفت الهى بیش نیست.

جان‏ باخته عشق

حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت به حق عمرشان را در راه خداپرستى و خداشناسى مى‏گذراندند. ایشان مى‏فرمودند: واللَّه قسم آدم عمرش را در خداپرستى صرف بکند بسیار بسیار ارزش دارد، خطراتش را هم خداى تعالى حفظ مى‏کند... اینجور نیست که راه خداپرستى زیان داشته باشد، هیچ زیان ندارد. یک خورده آدم را از روى نادانى، بعضى افراد مى‏ترسانند.

 ایشان همچون اساتید خویش (حضرت آیت‏اللَّه العظمى قاضى و حضرت آیت‏اللَّه العظمى انصارى) بى هیچ مصلحت‏اندیشى، همه چیز خود را در راه خداشناسى و عبودیت صرف کردند. بارها این آیه را تذکّر داده که قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ (سوره انعام، 91) و مى‏فرمودند: هرچه منافى خداپرستى است باید رها کرد و همه مصلحت‏اندیشیها را در این راه باید کنار گذاشت و شعر حافظ را شاهد مى‏آوردند که:

 رند عالم سوز را با مصلحت‏بینى چه کار             کار ملک است آنکه تدبیر و تأمّل بایدش

 و به تمام معنى از پاکبازى و جانبازى در این راه هیچ دریغ نداشتند، ایشان بارها مى فرمودند: باید در این راه اینچنین بود که خواجه حافظ(ره) مى‏گوید:

 دست از طلب ندارم تا کام من برآید               یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید

 مى‏فرمودند: یک وقت نزد آیت‏اللَّه العظمى آقاى سیّد جمال گلپایگانى -رضوان اللَّه تعالى علیه- که از علماء نمره‏یک نجف بود و از اهل معرفت نمره یک بعد از آیت‏اللَّه قاضى، سخن از این مطالب مى‏رفت و نام آقاى قاضى مطرح شد، ایشان خودش فرمود: اسم آقاى قاضى را نیاور، او جانش را گذاشت روى خداپرستى، اصلاً جانش را داد براى خداپرستى، او داخل حساب نیست، او فوق حساب است.

حضرت آیت‏اللَّه نجابت واقعاً اینچنین بود و چنین زیست. ایشان مى‏فرمودند: »براى دوست حقیقى آدم جان بدهد واللَّه قسم چه ارزشى دارد جان؟ و ثانیاً جان را که مى‏ستاند مى‏داند چه نصیب مى‏شود؟ این اتّفاق قطعى روایات است«. لاعین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر.

 هرچه دارى اگر به عشق دهى              کافرم گر جویى زیان بینى

 (هاتف اصفهانى)

 مى‏فرمودند: »جان دادن معنایش این نیست که از کالبد شخص جدا بشود، جان دادن یعنى اراده دادن آدم... خودمان را تسلیم خدا بکنیم.

 باز در همین مورد مى‏فرمودند: »حتماً شخص از دانش و فهم خودش باید صرف نظر بکند در مقابل اراده خدا... خط بکشد دیگر عقل خودش را مقابل خدا، فهم خودش را مقابل خدا، هرچه دارد خط بکشد دور دارایى خودش«.

 مى‏فرمودند: »کسى که فقیر است چیزى که لایق سلطان باشد ندارد... علم ما نزد خداى تعالى قیمتى ندارد، فهم ما هم که قیمتى ندارد، عقل ما هم که قیمتى ندارد، عبادتمان هم قیمتى ندارد، پس مانده جانمان به تعبیر خواجه حافظ(ره) »کهنه دلق«:

 درویش را نباشد برگ سراى سلطان              ماییم و کهنه دلقى کآتش در آن توان زد

 چیزى که نشانه آدمیزاد است مى‏شود دلق، از ما یک نشانه‏اى بیشتر نیست آن هم خدا گذاشته...«.

 - »... بین خدا و آدمیزاد هیچ فاصله‏اى نیست الّا همین اراده‏اى که دارد، همین عقلى که دارد، همین شعورهاى جزئى که دارد، آتش بزند در این...«.

 ایشان مى‏فرمودند: »بعد از آنکه محبوب همه قسم حیات به ما مى‏دهد، ما هم این جان را مى‏دهیم به حیات ابد سر در مى‏آوریم... ما که خودمان را بنده خدا مى‏دانیم چیزى نداریم که تسلیم خدا بکنیم الّا جانمان...«.

 مى‏فرمودند: »هر که در راه خدا جان ندهد معلوم نیست حیات ابد نصیبش بشود«.

 این شعر ابن فارض(ره) را مى‏خواندند که:

 وَ مَن لَم‏یَمُت فی حُبِّه لَم‏یَعِشْ بِهِ           و دُونَ اجتِناءِ النحْلِ ما جَنَتِ النحلُ

 (ترجمه: هر کس که در راه محبّت او نمیرد زندگى با او را درنیابد؛ براى رسیدن به شیرینى عسل باید نیش زنبور را چشید)

 و مى‏فرمودند: »اگر در راه محبّت خدا نمردى حیات ابد گیرت نمى‏آید... نمى‏توانى خدا را دوست بدارى مگر آنکه فانى بشوى«. (شرح کلمات قصار باباطاهر)

 راه محبّت یا راه مجاهده با نفس؟

 حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت مانند دیگر بزرگان اهل معرفت راه محبّت را برتر از راه مجاهده مى‏دانستند. ایشان به شرح خویش بر ادعیه روزهاى ماه مبارک رمضان مى‏فرمایند: »صفت محبّت بُرشش براى تقرّب و سببیّتش براى تقرّب بیشتر از سایر اوصاف است، سایر اوصاف اگر نصیب کسى شد موجب تزکیه او و صفاى خاطر او مى‏گردد، امّا مُقرّبیّتش و ازاله‏کردن موانع بواسطه آنها زیاد حاصل نمى‏شود، ولى صفت محبّت پروردگار عالم در هر کجا پیدا شد »این طفل یک‏شبه ره صد ساله مى‏رود«. بسیار این صفت آمال و آرزو را ساقط و منیّت و خودسرى و خودبینى را زائل مى‏کند و نور محبوب بیشتر در دل قرار مى‏گیرد...«.

 ایشان قائل بودند که صِرف عمل و کسب انسان نمى‏تواند موجب معرفت پروردگار بشود و صِرف تزکیه و تقوا نمى‏تواند سرّ ربوبى را بشکافد. لذا راه محبّت را برتر از راه مجاهده عادى مى‏دانستند.

 ایشان در شرح کلمات قصار باباطاهر مى‏فرمایند: »تحقیقاً عبودیت نور مى‏آورد، تحقیقاً نماز شب خواندن، قرآن خواندن، حقوق والدین را ادا کردن، حقوق مؤمنین را محترم شمردن، اینها تمام منوِّر است، ولى اگر کسى بخواهد به این وسایل... به این طریق خدا را بشناسد چیزى نصیبش نمى‏شود، هرچند خالص و للَّه باشد، و نتیجه قطعاً دارد لکن نتیجه‏اش بهشت است، آرامش قلب است، نتیجه‏اش سلامتى دین است، امّا نفسِ این معنا را... مى‏تواند شخص... قرار دهد و خودش را وارد عالم ربوبى قرار دهد؟ ابداً، براى اینکه نور ربوبى غلبه دارد بر نور نفس، غلبه دارد... بر آنچه عمل خیر است. کسى که بخواهد در معرفت را بر خودش باز کند از این راه غیر از خستگى چیزى نصیبش نمى‏شود؛ زیرا براى خودش عمل خالص خودش را یک چیزى مى‏داند، غافل از اینکه خودش و خلوص عملش از برکات پروردگار عالم است... آقا این شخص تصوّر مى‏کند خودش لیاقت پیدا کرده در اثر این اعمال... این آقا اشتباه مى‏کند، عبودیت خودش را منتهى به خودش مى‏داند، این آقا هنوز خودش و عمل خودش براى خودش قیمت دارد... کلید غیب اذن خاصّ خداوند است، یعنى شب و روز از خدا مطالبه کند که خدایا تو در را باز کن... من عجز دارم از اینکه تو را بشناسم، یعنى نه خودم قیمتى دارم، نه اعمال خالصم قیمتى دارد... از تمام این جهات صرف نظر، نفسِ منیّت شخص، نفسِ بقاء شخص مزاحم نور ربوبى است، یعنى راهرو گر صد هنر دارد در معرفت باید توکّل به خدا بکند«.

 تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست                راهرو گر صد هنر دارد توکّل بایدش

 -

 به سعى خود نتوان بُرد پى به گوهر مقصود            خیال باشد کاین کار بى‏حواله برآید

 (حافظ)

 و امّا راجع به مجاهده، ایشان مجاهده را بر دو قسم مى‏دانستند: یک وقت انسان مجاهده مى‏کند براى بدست آوردن بهره‏هاى روحانى، یعنى خلاف نفس انجام مى‏دهد تا از انوار الهى بهره‏مند شود. امّا قسم دیگر آن است که انسان خلاف نفس و مجاهده مى‏کند -نه از براى اینکه بهره‏اى نصیبش شود، بلکه- از براى آنکه این نفس که خصم مُبین است و دشمن محبوب هست از بین برود.

 ایشان به شرح خویش بر کلمات قصار باباطاهر مى‏فرمایند: »مجاهده بر دو قسم است: یک وقت هست صِرف مخالفت نفس است... یعنى احتیاج به نور دارد... تحقیقاً مى‏فهمد که هر وقت ضدّ نفس رفتار کرد، نورى از طرف غیب الغیوب کمکش مى‏کند، هر وقت مخالفت نفسش تند شد چیز جدیدى نصیبش مى‏شود. نوع دوم مجاهده این است که آنچه دارایى دارد از کف بدهد، جهد مى‏کند از باب اینکه:

 بَینِی و بَینَکَ إنّیّی یُنازِعُنی            فَارْفَع بِلُطفِکَ إنّیّی مِنَ البَینِ

 (منصور حلّاج)

 (ترجمه: بین من و تو منیّتِ من با من درگیر است، به لطف و کرمت منیّتِ مرا از میان بردار)

 یعنى مى‏فهمد اگر منیّت رفت کمال حقیقى نصیب مى‏شود، پس آنکه مانع است خود است... نظر نمى‏کند به اینکه نور بیاید، حاضر است به کم‏نورى بسازد ولى نباشدش خودش در بین، یعنى رضاى حضرت احدیت، نه از باب اینکه نورم زیاد مى‏شود، قلبم باز مى‏شود، بلکه آنکه مانع و دشمن محبوبم است از بین برود، نظر ندارد به سعادت ابدى، فعلاً بدترین دردها و مشکلترین دردها این است که مى‏ایستد مقابل خدا، این برایش گران است که جرأت بر پروردگار عالم، مقابل او ایستادن، این قبیح است، جهد مى‏کند این قبیح را ازاله کند، که اگر ازاله شد، نعم حضرت به نحو اتمّ وارد مى‏شود، لکن نظر به این جهت نیست...«.

 حجاب راه تویى حافظ از میان برخیز            خوشا کسى که در این راه بى‏حجاب رود

 (حافظ)

کتب و آثار ایشان

حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت(ره) با آن بینش علمى و سیاسى و اعتقادى که داشتند کتاب باارزش خود را با نام »ولایت فقیه« که کتابى است الحق مستدلّ و منطقى و مطابق با قرآن و سنّت، بطور مختصر و مفید امّا جامع و رسا که هیچ جاى شبهه و اعتراض در آن نیست اوائل پیروزى انقلاب اسلامى به چاپ رساندند.

 اثر دیگر ایشان کتاب مستدلّ و گرانقدرى که متّکى بر قرآن و سنّت است با نام »کلمه طیّبه« مى‏باشد که در آن تمام شبهات و انحرافات را نسبت به عاشورا روشن فرموده و ثواب گریه بر امام حسین(ع) و شفاعت را بطور گویا بیان فرموده‏اند.

 اثر دیگر ایشان ترجمه و تفسیر و شرح کتاب شواهد التنزیل به نام »بصائر، یا قرآن و اهل‏بیت« که مجموعه آیات قرآن و روایات با اقوال اهل تسنّن در اثبات خلافت بلافصل آقا امیرالمؤمنین على بن ابیطالب(ع) و امامت ایشان و فضایل اهل‏بیت عترت و طهارت مى‏باشد و در حدّ خود کتابى است بى‏نظیر.

 اثر دیگر ایشان »شرح دعاى رجبیه« که حاوى مضامین بسیار بلند عرفانى است.

 دیگر »حدیث سرو« است که شرحى بر یک بیت شعر از لسان الغیب حافظ شیرازى است که با بیان عرفانى منحصر به خود بسیار زیبا بیان فرموده‏اند.

 اثر دیگر ایشان »کلمه عشق« است که در بیان و تفسیر کلمه عشق از لسان قرآن و روایات است که با بیانى بسیار شیرین و شیوا و کم‏نظیر شرح فرموده‏اند.

 و دیگر »کتاب توحید« و »کتاب جهاد« و ده‏ها و صدها آثار مکتوب گرانبها و دروس مضبوط از ایشان بجاى مانده که عمدتاً هنوز به چاپ نرسیده است. دیگر حوزه علمیه تأسیس ایشان است در شیراز که اثرى عظیم و ماندگار است.

ارتحال ایشان

حضرت آیت‏اللَّه العظمى نجابت همانند بسیارى از بزرگان علم و معرفت قبل از ارتحال اشاراتى به رفتن خویش داشتند و نیز به دوستان و اطرافیان الطاف و توجّه بیشترى مى‏فرمودند.

 چهار روز قبل از رحلت ایشان یکى از نزدیکانشان به ایشان مراجعه مى‏کند و مى‏گوید: آقا دیشب شما را در خواب کنار آقاى قاضى دیدم و مرحوم قاضى در حالى که جوان شده بود به شما مى‏گفت: اگر بخواهى بیایى بیا. صاحب رؤیا گوید: ایشان پس از استماع رؤیا فرموده بودند چهار شب دیگر تعبیرش را به تو مى‏گویم. شب چهارم بود که خبر آوردند ایشان رحلت فرموده‏اند.

 آرى، دوم رجب سال 1410 قمرى در هنگام تدریس این بیت حافظ را خواندند:

 بیدلى در همه ایّام خدا با او بود                  او نمى‏دیدش و از دور خدایا مى‏کرد

 و در قسمتى از شرح آن فرمودند: »چه خوب است انسان اگر قرار است بمیرد عارفانه و عاشقانه بمیرد«.

 و نیز به بیان شادى بعضى از بزرگانِ سلف هنگام رحلتشان پرداختند و در همان شب جان به جان‏آفرین تسلیم فرمود.

 مرقد شریف ایشان در شیراز در حرم حضرت امامزاده سیّد میرمحمّد بن موسى الکاظم(ع) در کنار یار دیرینش حضرت آیت‏اللَّه شهید سیّد عبدالحسین دستغیب مى‏باشد.

 تا ز میخانه و مى نام و نشان خواهد بود                سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

 حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است               بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

 بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه                     که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

 (حافظ)                              

                                                                             نقل از کتاب خراباتیان عشق