جعاله

احكام جعاله

مسأله 2299 ـ جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مى‏دهند مال معيّنى بدهد، مثلاً بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند، ده تومان به او مى‏دهم؛ و به كسى كه اين قرار را مى‏گذارد «جاعل» و به كسى كه كار را انجام مى‏دهد «عامل» مى‏گويند و فرق بين جعاله و اين كه كسى را براى كارى اجير كنند اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه، اجير بايد عمل را انجام دهد و كسى هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار مى‏شود، ولى در جعاله عامل مى‏تواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد جاعل بدهكار نمى‏شود.
مسأله 2300 ـ جاعل بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قرارداد ببندد و شرعا بتواند در مال خود تصرّف نمايد، بنابراين جعاله آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مى‏كند اگر حاكم شرع او را از عمل منع كرده باشد، صحيح نيست و همچنين جعاله مفلس در آن قسم از اموالش كه حقّ تصرّف در آنها را ندارد صحيح نمى‏باشد.
مسأله 2301 ـ كارى را كه جاعل مى‏گويد براى او انجام دهند، بايد حرام و نيز بى‏فايده نباشد، پس اگر بگويد هر كس شراب بخورد، يا در شب به جاى تاريكى برود و همچنين اگر براى انجام واجباتى كه شرعا لازم است بدون دريافت پول بجا آورده شود جعاله ببندد مثلاً بگويد هر كسى كه نماز واجب خود را بخواند فلان مقدار به او مى‏دهم، جعاله صحيح نيست.
مسأله 2302 ـ اگر مالى را كه قرار مى‏گذارد بدهد، معيّن كند مثلاً بگويد هر كس اسب مرا پيدا كند، اين گندم را به او مى‏دهم، لازم نيست بگويد آن گندم مال كجاست و قيمت آن چيست، ولى اگر مال را معيّن نكند مثلاً بگويد كسى كه اسب مرا پيدا كند ده من گندم به او مى‏دهم، بايد خصوصيّات آن را كاملاً معيّن نمايد.
مسأله 2303 ـ اگر جاعل مزد معيّنى براى كار قرار ندهد، مثلاً بگويد هر كس بچّه مرا پيدا كند پولى به او مى‏دهم و مقدار آن را معيّن نكند چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد، بايد مزد او را به مقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد (يعنى اجرة المثل) بدهد.
مسأله 2304 ـ اگر عامل پيش از قرارداد، كار را انجام داده باشد يا بعد از قرارداد، به قصد اين كه پول نگيرد انجام دهد، حقّ گرفتن مزد ندارد.
مسأله 2305 ـ پيش از آن كه عامل شروع به كار كند، جاعل مى‏تواند جعاله را به هم بزند.
مسأله 2306 ـ بعد از آن كه عامل شروع به كار كرد، اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزند اشكال دارد مگر اين كه با عامل به توافق برسند.
مسأله 2307 ـ عامل مى‏تواند عمل را ناتمام بگذارد، ولى اگر تمام نكردن عمل، موجب ضرر جاعل شود، بايد آن را تمام نمايد. مثلاً اگر كسى بگويد هر كس چشم مرا عمل كند فلان مقدار به او مى‏دهم و جرّاحى شروع به عمل كند، چنانچه طورى باشد كه اگر عمل را تمام نكند، چشم معيوب مى‏شود، بايد آن را تمام نمايد و در صورتى كه ناتمام بگذارد، حقّى بر جاعل ندارد و ضامن ضرر هم هست.
مسأله 2308 ـ اگر عامل كار را ناتمام بگذارد، چنانچه آن كار مثل پيدا كردن گمشده است كه تا تمام نشود براى جاعل فايده ندارد، عامل نمى‏تواند چيزى مطالبه كند و همچنين است اگر جاعل مزد را براى تمام كردن عمل قرار دهد مثلاً بگويد هر كس لباس مرا بدوزد، فلان مقدار به او مى‏دهم. ولى اگر مقصودش اين باشد كه هر مقدار از عمل كه انجام گيرد براى آن مقدار مزد بدهد، جاعل بايد مزد مقدارى را كه انجام شده به عامل بدهد، اگرچه احتياط اين است كه به طور مصالحه يكديگر را راضى نمايند.