احکام اموات

غسل مسّ ميّت

مسأله 515 ـ اگر كسى بدن انسان مرده‏اى را كه سرد شده و غسلش نداده‏اند مس كند يعنى جايى از بدن خود را به آن برساند بايد غسل مسّ ميّت نمايد، چه در خواب مس كند چه در بيدارى، با اختيار مس كند يا بى اختيار حتّى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد بايد غسل كند ولى اگر حيوان مرده‏اى را مس كند غسل بر او واجب نيست.
مسأله 516 ـ براى مسّ مرده‏اى كه تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نيست اگرچه جايى را كه سرد شده مس نمايد.
مسأله 517 ـ اگر موى خود را به بدن ميّت برساند يا بدن خود را به موى ميّت يا موى خود را به موى ميّت برساند، غسل واجب نيست مگر اين كه مو آن‏قدر كوتاه باشد كه مس ميّت بر آن صدق كند.
مسأله 518 ـ براى مسّ بچّه مرده، حتّى بچّه سقط شده‏اى كه چهار ماه او تمام شده غسل مسّ ميّت واجب است بلكه بهتر است براى مسّ بچّه سقط شده اى كه از چهار ماه كمتر دارد غسل كرد بنابراين اگر بچّه چهار ماهه‏اى مرده به دنيا بيايد، مادر او بايد غسل مسّ ميّت كند، بلكه اگر از چهار ماه كمتر هم داشته باشد بهتر است مادر او غسل نمايد.
مسأله 519 ـ بچّه‏اى كه بعد از مردن مادر و سرد شدن بدنش به دنيا مى‏آيد، وقتى بالغ شد واجب است غسل مسّ ميّت كند و اگر بچّه مميّز شد و غسل صحيح انجام داد كافى است.
مسأله 520 ـ اگر انسان، ميّتى را كه سه غسل او كاملاً تمام شده مس نمايد، غسل بر او واجب نمى‏شود، ولى اگر پيش از آن كه غسل سوم تمام شود جايى از بدن او را مس كند اگرچه غسل سوم آنجا تمام شده باشد بايد غسل مسّ ميّت نمايد.
مسأله 521 ـ اگر ديوانه يا بچّه نابالغى، ميّت را مس كند، بعد از آن كه آن ديوانه عاقل يا بچّه بالغ شد بايد غسل مسّ ميّت نمايد و اگر بچّه مميّز باشد و غسل صحيح انجام دهد كافى است.
مسأله 522 ـ اگر از بدن زنده قسمتى كه داراى استخوان است جدا شود و پيش از آن كه قسمت جدا شده را غسل دهند، انسان آن را مس نمايد، بايد غسل مسّ ميّت كند. ولى اگر قسمتى كه جدا شده، استخوان نداشته باشد، براى مسّ آن غسل واجب نيست.
مسأله 523 ـ براى مسّ استخوان و دندانى كه از مرده جدا شده باشد و آن را غسل نداده‏اند بايد غسل كرد، ولى براى مسّ استخوان و دندانى كه از زنده جدا شده و گوشت ندارد، غسل واجب نيست.
مسأله 524 ـ غسل مسّ ميّت را بايد مثل غسل جنابت انجام دهند ولى كسى كه غسل مسّ ميّت كرده، اگر بخواهد نماز بخواند، احتياط مستحب است كه وضو هم بگيرد.
مسأله 525 ـ اگر چند ميّت را مس كند يا يك ميّت را چند بار مس نمايد، يك غسل كافى است.
مسأله 526 ـ براى كسى كه بعد از مسّ ميّت غسل نكرده است، توقّف در مسجد و جماع و خواندن آيه‏اى كه سجده واجب دارد، مانعى ندارد، ولى براى نماز و مانند آن بايد غسل كند و بنابر احتياط مستحب وضو هم بگيرد.


احكام ميّت


احكام محتضر

مسأله 527 ـ مسلمانى را كه محتضر است ـ يعنى در حال جان دادن مى‏باشد ـ مرد باشد يا زن، بزرگ باشد يا كوچك، بنابر احتياط واجب بايد به پشت بخوابانند به طورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد و اگر خواباندن او كاملاً به اين طور ممكن نيست بنابر احتياط واجب تا اندازه‏اى كه ممكن است بايد به اين دستور عمل كنند.
مسأله 528 ـ احتياط واجب آن است كه تا وقتى او را از محلّ احتضار حركت نداده‏اند رو به قبله باشد و بعد از حركت دادن، اين احتياط واجب نيست و همچنين است در زمان غسل دادن.
مسأله 529 ـ رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است و اجازه گرفتن از ولىّ او لازم نيست.
مسأله 530 ـ مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام: و ساير عقايد حقّه را، به كسى كه در حال جان دادن است طورى تلقين كنند كه بفهمد و نيز مستحب است چيزهايى را كه گفته شد تا وقت مرگ تكرار كنند.
مسأله 531 ـ مستحب است اين دعاها را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الْكَثيرَ مِن مَعاصِيكَ وَاقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ مِن طاعَتِكَ يا مَن يَقبَلُ الْيَسيرَ وَ يَعفُو عَنِ الْكَثِيرِ اِقبَلْ مِنِّي الْيَسيرَ وَاعفُ عَنِّي الْكَثيرَ اِنَّك اَنتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ اَللّهُمَّ ارْحَمني فَاِنَّكَ رَحيمٌ».
مسأله 532 ـ مستحب است كسى را كه سخت جان مى‏دهد، اگر ناراحت نمى‏شود به جايى كه نماز مى‏خوانده ببرند.
مسأله 533 ـ مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالين او سوره مباركه «يس، والصّافات و احزاب» و «آية الكرسى» و آيه پنجاه و چهارم از سوره «اعراف» و سه آيه آخر سور ه «بقره» بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند.
مسأله 534 ـ تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چيز سنگين روى شكم او و بودن جُنُب و حائض نزد او و همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن و تنها گذاشتن زنها نزد او مكروه است.


احكام بعد از مرگ

مسأله 535 ـ بعد از مرگ مستحب است دهان ميّت را، روى هم بگذارند كه باز نماند و چشمها و چانه ميّت را ببندند و دست و پاى او را دراز كنند و پارچه روى او بيندازند و اگر شب مرده است، در جايى كه مرده، چراغ روشن كنند و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند. و در دفن او عجله نمايند، ولى اگر يقين به مردن او ندارند، بايد صبر كنند تا معلوم شود و نيز اگر ميّت حامله باشد و بچّه در شكم او زنده باشد، بايد به قدرى دفن را عقب بيندازند، كه پهلوى چپ او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند.
مسأله 536 ـ غسل، كفن، نماز و دفن مسلمان بر هر مكلّفى واجب است و اگر بعضى انجام دهند، از ديگران ساقط مى‏شود و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده‏اند.
مسأله 537 ـ اگر كسى مشغول كارهاى ميّت شود بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند، ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد، بايد ديگران تمام كنند.
مسأله 538 ـ اگر انسان اطمينان كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميّت شده، واجب نيست به كارهاى ميّت اقدام كند، ولى اگر شك يا گمان دارد، بايد اقدام نمايد.
مسأله 539 ـ اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميّت را باطل انجام داده‏اند بايد دوباره انجام دهد ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه، لازم نيست اقدام نمايد.
مسأله 540 ـ براى غسل، كفن، نماز و دفن ميّت، بايد از ولىّ او اجازه بگيرند.
مسأله 541 ـ ولىّ زن كه در غسل، كفن و دفن او دخالت مى‏كند شوهر اوست و بعد از او، مردهايى كه از ميّت ارث مى‏برند مقدّم بر زنهاى ايشانند و هر كدام كه در ارث بردن مقدّم هستند در اين امر نيز مقدّمند.
مسأله 542 ـ اگر كسى بگويد من وصىّ يا ولىّ ميّتم يا ولىّ ميّت به من اجازه داده كه غسل، كفن و دفن ميّت را انجام دهم، چنانچه ديگرى نمى‏گويد من ولىّ يا وصىّ ميّتم يا ولىّ ميّت به من اجازه داده است، انجام كارهاى ميّت با اوست.
مسأله 543 ـ اگر ميّت براى غسل، كفن، دفن و نماز خود غير از ولىّ، كس ديگرى را معيّن كند، عمل به وصيّت ميّت واجب است و احتياط مستحب آن است كه ولىّ و آن كس هر دو اجازه بدهند و لازم نيست كسى كه ميّت او را براى انجام اين كارها معيّن كرده، اين وصيّت را قبول كند ولى اگر قبول كرد، بايد به آن عمل نمايد.


احكام غسل ميّت

مسأله 544 ـ واجب است ميّت را سه غسل بدهند: اوّل: به آبى كه با سدر مخلوط باشد. دوم: به آبى كه با كافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص.
مسأله 545 ـ سدر و كافور بايد به اندازه‏اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند و به اندازه‏اى هم كم نباشد، كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است.
مسأله 546 ـ اگر سدر و كافور به اندازه‏اى كه لازم است پيدا نشود بنابر احتياط واجب بايد مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند.
مسأله 547 ـ كسى كه براى حج احرام بسته است اگر پيش از تمام كردن سعی بين صفا و مروه بميرد، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاى آن بايد با آب خالص غسلش بدهند و همچنين اگر در احرام عمره پيش از كوتاه كردن مو بميرد.
مسأله 548 ـ اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود يا استعمال آن جايز نباشد مثل آن كه غصبى باشد، بايد بجاى هر كدام كه ممكن نيست ميّت را با آب خالص غسل بدهند.
مسأله 549 ـ كسى كه ميّت را غسل مى‏دهد، بايد مسلمان دوازده امامى و عاقل باشد و مسائل غسل را هم بداند و بنابر احتياط بالغ باشد ولى اگر بچّه مميّز احكام را بلد باشد كافى است.
مسأله 550 ـ كسى كه ميّت را غسل مى‏دهد، بايد قصد قربت داشته باشد يعنى غسل را براى انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد و اگر به همين نيّت تا آخر غسل سوم باقى باشد كافى است و تجديد لازم نيست.
مسأله 551 ـ غسل بچّه مسلمان اگرچه از زنا باشد، واجب است. و غسل، كفن و دفن كافر و اولاد او جايز نيست و كسى كه از بچّگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده، چنانچه پدر و مادر و جدّ و جدّه او يا يكى از آنان مسلمان باشند، بايد او را غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز نيست.
مسأله 552 ـ بچّه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد بايد غسل بدهند و همچنين اگر چهار ماه ندارد، ولى خلقتش كامل شده، و اگر خلقتش كامل نشده، بايد در پارچه‏اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند.
مسأله 553 ـ اگر مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد باطل است ولى زن مى‏تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مى‏تواند زن خود را غسل دهد اگرچه احتياط مستحب آن است كه زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد.
مسأله 554 ـ مرد مى‏تواند دختربچّه‏اى را كه سنّ او از سه سال بيشتر نيست، غسل دهد. زن هم مى‏تواند پسربچّه‏اى را كه سه سال بيشتر ندارد، غسل دهد.
مسأله 555 ـ اگر براى غسل دادن ميّتى كه مرد است مرد پيدا نشود، زنانى كه با او نسبت دارند و محرمند مثل مادر، خواهر، عمّه و خاله، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‏اند، مى‏توانند غسلش بدهند. و نيز اگر براى غسل ميّت زن، زن ديگرى نباشد مردهايى كه با او نسبت دارند و محرمند، يا بواسطه شير خوردن با او محرم شده‏اند، مى‏توانند از زير لباس، او را غسل دهند.
مسأله 556 ـ اگر ميّت و كسى كه او را غسل مى‏دهد هر دو مرد يا هر دو زن باشند، جايز است كه غير از عورت، جاهاى ديگر ميّت برهنه باشد.
مسأله 557 ـ نگاه كردن به عورت ميّت، حرام است و كسى كه او را غسل مى‏دهد اگر نگاه كند معصيت كرده ولى غسل باطل نمى‏شود.
مسأله 558 ـ اگر جايى از بدن ميّت نجس باشد و با آب قليل غسل مى‏دهند، بايد پيش از آن كه آنجا را غسل بدهند، آب بكشند. و احتياط مستحب آن است كه تمام بدن ميّت، پيش از شروع به غسل طاهر باشد.
مسأله 559 ـ غسل ميّت مثل غسل جنابت است و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است، ميّت را غسل ارتماسى ندهند و احتياط مستحب آن است كه در غسل ترتيبى هر يك از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند بلكه آب را روى آن بريزند.
مسأله 560 ـ كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، بلكه همان غسل ميّت براى او كافى است.
مسأله 561 ـ جايز نيست كه براى غسل دادن ميّت مزد بگيرند؛ ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدّماتى غسل حرام نيست.
مسأله 562 ـ اگر آب پيدا نشود، يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض هر غسل، ميّت را يك تيمّم بدهند.
مسأله 563 ـ كسى كه ميّت را تيمّم مى‏دهد، بايد دست خود را به زمين بزند و به صورت و پشت دست‏هاى ميّت بكشد و اگر ممكن باشد احتياط مستحب آن است كه با دست ميّت هم او را تيمّم بدهد.


احكام كفن ميّت

مسأله 564 ـ ميّت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ و پيراهن و سرتاسرى مى‏گويند كفن نمايند.
مسأله 565 ـ لنگ بنابر احتياط واجب از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد. و بنابر احتياط واجب پيراهن بايد از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند و درازى سرتاسرى بنابر احتياط واجب به قدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد و پهناى آن بايد به اندازه‏اى باشد كه يك طرف آن روى طرف ديگر بيايد.
مسأله 566 ـ اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند كه بيشتر از مقدار واجب كفن را، كه در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند، اشكال ندارد و احتياط آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن و همچنين مقدارى را كه احتياطا لازم است از سهم وارثى كه بالغ نشده برندارند اگرچه بعيد نيست برداشتن از اصل مال حتّى در موارد استحبابى مطابق با شأن ميّت جايز باشد.
مسأله 567 ـ اگر كسى وصيّت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند، يا وصيّت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ولى مصرف آن را معيّن نكرده باشد يا فقط مصرف مقدارى از آن را معيّن كرده باشد، مى‏توانند مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند.
مسأله 568 ـ اگر ميّت وصيّت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند، مى‏توانند به طور متعارف كه لايق شأن ميّت باشد كفن و چيزهاى ديگرى را كه از واجبات دفن است از اصل مال بردارند اگرچه بعيد نيست برداشتن به مقدار مستحب كه لايق شأن ميّت است، از اصل مال جايز باشد.
مسأله 569 ـ كفن زن بر شوهر است، اگرچه زن از خود مال داشته باشد و همچنين اگر زن را به شرحى كه در كتاب طلاق گفته مى‏شود، طلاق رجعى‏بدهند و پيش از تمام شدن عدّه بميرد، شوهرش بايد كفن او را بدهد و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ولىّ شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد.
مسأله 570 ـ كفن ميّت بر خويشان او واجب نيست، اگرچه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد. ولى اگر ميّت از خود مالى ندارد، بنابر احتياط واجب كسى كه مخارج ميّت بر عهده اوست بايد كفن او را بدهد.
مسأله 571 ـ احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن به قدرى نازك نباشد كه بدن ميّت از زير آن پيدا باشد.
مسأله 572 ـ كفن كردن با چيز غصبى، اگر چيز ديگرى هم پيدا نشود جايز نيست و چنانچه كفن ميّت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند، اگرچه او را دفن كرده باشند و همچنين جايز نيست با پوست مردار او را كفن كنند.
مسأله 573 ـ كفن كردن ميّت با چيز نجس و با پارچه ابريشمى خالص جايز نيست، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد و احتياط واجب آن است كه با پارچه طلابافت هم ميّت را كفن نكنند، مگر در حال ناچارى.
مسأله 574 ـ كفن كردن با پارچه‏اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده، در حال اختيار جايز نيست، ولى اگر پوست حيوان حلال گوشت را طورى درست كنند كه به آن جامه گفته شود، مى‏شود با آن ميّت را كفن كنند و همچنين اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند.
مسأله 575 ـ اگر كفن ميّت به نجاست خود او، يا به نجاست ديگرى نجس شود، چنانچه كفن ضايع نمى‏شود، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببُرند، ولى اگر در قبر گذاشته باشند بهتر است كه ببرند بلكه اگر بيرون آوردن ميّت اهانت به او باشد بريدن واجب مى‏شود و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد، بايد عوض نمايند.
مسأله 576 ـ كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد.
مسأله 577 ـ مستحب است انسان در حال سلامتى، كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند.


احكام حنوط

مسأله 578 ـ بعد از غسل، واجب است ميّت را حنوط كنند، يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بمالند. و مستحب است به سر بينى ميّت هم كافور بمالند و بايد كافور ساييده و تازه باشد و اگر به واسطه كهنه بودن، عطر او از بين رفته باشد كافى نيست.
مسأله 579 ـ در حنوط ميّت، مراعات ترتيب بين اعضاى سجود لازم نيست اگرچه مستحب است اوّل كافور را به پيشانى ميّت بمالند.
مسأله 580 ـ بهتر آن است كه ميّت را پيش از كفن كردن، حنوط نمايند اگرچه در بين كفن كردن هم مانعى ندارد، ولى بعد از كفن نباشد.
مسأله 581 ـ كسى كه براى حج احرام بسته است، اگر پيش از تمام كردن سعى‏بين صفا و مروه بميرد، حنوط كردن او جايز نيست و نيز اگر در احرام عمره پيش از آن كه موى خود را كوتاه كند بميرد نبايد او را حنوط كنند.
مسأله 582 ـ زنى كه شوهر او مرده و هنوز عدّه‏اش تمام نشده اگرچه حرام است خود را خوشبو كند، ولى چنانچه بميرد حنوط او واجب است.
مسأله 583 ـ مكروه است ميّت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاى ديگر خوشبو كنند يا براى حنوط اينها را با كافور مخلوط نمايند.
مسأله 584 ـ مستحب است، قدرى تربت حضرت سيدالشهدا7 با كافور مخلوط كنند، ولى بايد از آن كافور به جاهايى كه بى احترامى مى‏شود نرسانند و نيز بايد تربت به قدرى زياد نباشد، كه وقتى با كافور مخلوط شد، آن را كافور نگويند.
مسأله 585 ـ اگر كافور به اندازه غسل و حنوط نباشد بنابر احتياط واجب غسل را مقدّم دارند و اگر براى هفت عضو نرسد بنابر احتياط واجب پيشانى را مقدّم دارند.
مسأله 586 ـ مستحب است دو چوب تر و تازه يكى را در ترقوّه طرف چپ بين پيراهن و لنگ و يكى را در ترقوّه طرف راست به بدن ميّت برسانند.


احكام نماز ميّت

مسأله 587 ـ نماز خواندن بر ميّت مسلمان، اگرچه بچّه باشد واجب است، ولى بايد پدر و مادر و جدّ و جدّه آن بچّه يا يكى از آنان مسلمان باشند و شش سال بچّه تمام شده باشد.
مسأله 588 ـ نماز ميّت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود و اگر پيش از اينها، يا در بين اينها بخوانند، اگرچه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست.
مسأله 589 ـ كسى كه مى‏خواهد نماز ميّت بخواند، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمّم باشد و بدن و لباسش طاهر باشد و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد، اگرچه احتياط مستحب آن است كه تمام چيزهايى را كه در نمازهاى ديگر لازم است رعايت كند.
مسأله 590 ـ كسى كه به ميّت نماز مى‏خواند، بايد رو به قبله باشد و نيز واجب است ميّت را مقابل او به پشت بخوابانند، به طورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مسأله 591 ـ مكان نمازگزار بايد از جاى ميّت پست‏تر يا بلندتر نباشد ولى‏پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد.
مسأله 592 ـ نمازگزار بايد از ميّت دور نباشد، ولى كسى كه نماز ميّت را به جماعت مى‏خواند اگر از ميّت دور باشد، چنانچه صفها به يكديگر متّصل باشند اشكال ندارد. نمازگزار بايد مقابل ميّت بايستد، ولى اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف ميّت بگذرد، نماز كسانى كه مقابل ميّت نيستند اشكال ندارد.
مسأله 593 ـ بين ميّت و نمازگزار، بايد پرده و ديوار يا چيزى مانند اينها نباشد ولى اگر ميّت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد.
مسأله 594 ـ در وقت خواندن نماز، بايد عورت ميّت پوشيده باشد و اگر كفن كردن او ممكن نيست بايد، عورتش را اگرچه با تخته و آجر و مانند اينها باشد بپوشانند.
مسأله 595 ـ نماز ميّت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند. و در موقع نيّت، ميّت را معيّن كند، مثلاً نيّت كند نماز مى‏خوانم بر اين ميّت قربةً الى اللّه‏.
مسأله 596 ـ اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند، مى‏شود نشسته بر او نماز خواند. ولى اگر تا قبل از دفن كسى پيدا شد كه ايستاده بخواند بنابر احتياط واجب اعاده كنند.
مسأله 597 ـ اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه شخص معيّنى بر او نماز بخواند، احتياط واجب آن است كه آن شخص از ولىّ ميّت اجازه بگيرد و بر ولى هم بنابر احتياط واجب، لازم است كه اجازه بدهد.
مسأله 598 ـ مكروه است بر ميّت چند مرتبه نماز بخوانند، ولى اگر ميّت اهل علم و تقوى باشد مكروه نيست.
مسأله 599 ـ اگر ميّت را عمداً يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى، بدون نماز دفن كنند، يا بعد از دفن معلوم شود، نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است تا وقتى جسد او از هم نپاشيده، واجب است با شرطهايى كه براى نماز ميّت گفته شد به قبرش نماز بخوانند.


دستور نماز ميّت

مسأله 600 ـ نماز ميّت پنج تكبير دارد و اگر نمازگزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است:
بعد از نيّت و گفتن تكبير اوّل بگويد: «اَشهَدُ اَنْ لا‌اِلٰهَ الّا اللّهُ‏ُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُول‌ُاللّهِ9» و بعد از تكبير دوم بگويد: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» و بعد از تكبير سوم بگويد: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ». و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا المَيِّت» و اگر زن است بگويد: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ المَيِّت» و بعد تكبير پنجم را بگويد. و بهتر است بعد از تكبير اوّل بگويد: «اَشهَدُ اَنْ لااِلٰهَ الّا اللّهُ‏َُُُُ وَحدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ اَرسَلَهُ بِالحَقِّ بَشيراً وَ نذِيراً بَينَ يَدَيِ السَّاعَةِ» و بعد از تكبير دوم بگويد: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ كَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ وَ بارَكتَ وَ تَرَحَّمتَ عَلى اِبراهِيمَ وَ آلِ اِبراهيمَ اِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ وَ صَلِّ عَلى جَميعِ الْأَنبياءِ وَ الْمُرسَلينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّيقينَ وَ جَمِيع عِبادِ اللّه‏ِ الصّالِحينَ». و بعد از تكبير سوم بگويد: «اَللَّهُمَّ اغفِرْ لِلمُؤمِنينَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْمُسلِمينَ وَ الْمُسلِماتِ اَلاَحياءِ مِنهُم وَ الْاَمواتِ تابِعْ بَينَنا وَ بَينَهُمْ بِالخَيراتِ اِنَّكَ مُجيبُ الدَّعَواتِ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ». و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد: «اَللَّهُمَّ اِنَّ هَذا عَبدُكَ وَ ابنُ عَبدِكَ وَ ابنُ اَمَتِكَ، نَزَلَ بِكَ وَ اَنتَ خَيرُ مَنزولٍ بِهِ. اَللَّهُمَّ اِنّا لانَعلَمُ مِنهُ اِلّا خَيراً وَ اَنتَ اَعلَمُ بِهِ مِنّا. اَللَّهُمَّ اِن كانَ مُحسِناً فَزِدْ فِي اِحسانِهِ وَ اِن كان مُسِيئاً فَتَجاوَزْ عَنهُ وَ اغْفِرْ لَهُ. اَللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِندَكَ في اَعلىٰ عِلِّيّينَ وَ اخْلُفْ عَلى اَهلِهِ فِي الْغابِرِينَ وَارْحَمهُ بِرَحمتِكَ يا اَرحَمَ الرَّاحِمينَ». و بعد تكبير پنجم را بگويد، ولى اگر ميّت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد: «اَللَّهُمَّ اِنَّ هذِهِ اَمَتُكَ وَ ابْنَةُ عَبدِكَ وَ ابْنَةُ اَمَتِكَ نَزَلَتْ بِكَ وَ اَنتَ خَيرُ مَنزُولٍ بِهِ اَللَّهُمَّ اِنَّا لانَعلَمُ مِنها اِلّا خَيراً وَ اَنتَ اَعلَمُ بِهَا مِنَّا اَللَّهُمَّ اِنْ كانَتْ مُحسِنَةً فَزِدْ فِي اِحسانِها و اِن كانَتْ مُسِيئةً فَتَجاوَزْ عَنها وَاغْفِرْ لَها اَللَّهُمَّ اجْعَلْها عِندَكَ فِي اَعلىٰ عِلِّيِّينَ وَ اخْلُفْ عَلى اَهلِها في الْغابِرينَ وَارْحَمْها بِرَحمَتِكَ يا اَرحَمَ الرَّاحِمينَ».
مسأله 601 ـ بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخوانند كه نماز از صورت خود خارج نشود.
مسأله 602 ـ اگر نماز ميّت به جماعت خوانده مى‏شود، مأموم هم بايد تكبيرها و دعاهاى آن را بخواند.


مستحبّات نماز ميّت

مسأله 603 ـ چند چيز در نماز ميّت مستحب است:
اوّل: كسى كه نماز ميّت مى‏خواند با وضو يا غسل يا تيمّم باشد و احتياط مستحب آن است در صورتى تيمّم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميّت نرسد.
دوم: اگر ميّت مرد است، امام جماعت يا كسى كه فرادى به او نماز مى‏خواند مقابل وسط قامت او بايستد و اگر ميّت زن است مقابل سينه‏اش بايستد.
سوم: پا برهنه نماز بخواند.
چهارم: در هر تكبير، دستها را بلند كند.
پنجم: فاصله او با ميّت به قدرى كم باشد كه اگر باد، لباسش را حركت دهد به جنازه برسد
ششم: نماز ميّت را به جماعت بخواند.
هفتم: امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند و كسانى كه با او نماز مى‏خوانند، آهسته بخوانند.
هشتم: در جماعت اگرچه مأموم يك نفر باشد، عقب امام بايستد.
نهم: نمازگزار به ميّت و مؤمنين زياد دعا كند.
دهم: پيش از نماز سه مرتبه بگويد: «اَلصَّلاة».
يازدهم: نماز را در جايى بخوانند كه مردم براى نماز ميّت بيشتر به آنجا مى‏روند.
دوازدهم: زن حائض اگر نماز ميّت را به جماعت مى‏خواند در صفى تنها بايستد.
مسأله 604 ـ خواندن نماز ميّت در مساجد مكروه است؛ ولى در مسجد الحرام مكروه نيست.


احكام دفن

مسأله 605 ـ واجب است ميّت را طورى در زمين دفن كنند، كه بوى او بيرون نيايد و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند و در صورتى كه ترس درنده و نزديك شدن انسانى كه از بوى ميّت اذيت شود در بين نباشد، اقوى كفايت تنها عنوان دفن در زمين است اگرچه احتياط مستحب آن است كه گودى قبر به همان اندازه مذكور در بالا باشد و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند.
مسأله 606 ـ اگر دفن ميّت در زمين ممكن نباشد، مى‏توانند به جاى دفن، او را در بنا يا تابوت بگذارند.
مسأله 607 ـ ميّت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد.
مسأله 608 ـ اگر كسى در كشتى بميرد، چنانچه جسد او فاسد نمى‏شود و بودن او در كشتى مانعى ندارد، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند و او را در زمين دفن كنند وگرنه، بايد در كشتى غسل بدهند و حنوط و كفن كنند و پس از خواندن نماز ميّت چيز سنگينى به پايش ببندند و به دريا بيندازند يا او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند و اگر ممكن است بنابر احتياط واجب او را در جايى بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود.
مسأله 609 ـ اگر بترسند كه دشمن، قبر ميّت را بشكافد و بدن او را بيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد چنانچه ممكن باشد بايد به طورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند.
مسأله 610 ـ مخارج انداختن در دريا و مخارج محكم كردن قبر ميّت را در صورتى كه لازم باشد، بايد از اصل مال ميّت بردارند.
مسأله 611 ـ اگر زن كافره بميرد و بچّه در شكم او مرده باشد، چنانچه پدر بچّه مسلمان باشد، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچّه به طرف قبله باشد بلكه اگر هنوز روح هم به بدن او داخل نشده باشد، بنابر احتياط واجب بايد به همين دستور عمل كنند.
مسأله 612 ـ دفن مسلمان، در قبرستان كفّار و دفن كافر، در قبرستان مسلمانان جايز نيست.
مسأله 613 ـ دفن مسلمان در جايى كه بى احترامى به او باشد، مانند جايى كه خاكروبه و كثافت مى‏ريزند، جايز نيست.
مسأله 614 ـ ميّت را نبايد در جاى غصبى دفن كنند و دفن كردن در جايى كه براى غير دفن كردن وقف شده و در مسجد اگر ضرر به مسلمانان باشد يا مزاحم نمازشان باشد جايز نيست، بلكه اقوى آن است كه اصلاً در مسجد دفن نكنند و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده جايز نيست.
مسأله 615 ـ دفن ميّت در قبر مرده ديگر اگر موجب نبش شود جايز نيست.
مسأله 616 ـ چيزى كه از ميّت جدا مى‏شود، اگرچه مو و ناخن و دندانش باشد، بايد با او دفن شود و اگر موجب نبش شود، احتياط آن است كه جدا دفن شود. و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى‏شود مستحب است.
مسأله 617 ـ اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد بايد در چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند و در صورتى كه چاه مال غير باشد بايد به نحوى او را راضى كنند.
مسأله 618 ـ اگر بچّه در رحم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد، بايد به آسانترين راه او را بيرون آورند و چنانچه ناچار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است يا زنى كه اهل فن باشد او را بيرون بياورند و اگر ممكن نيست، مرد محرمى كه اهل فن باشد و اگر آن هم ممكن نشود، مرد نامحرمى كه اهل فن باشد بچّه را بيرون بياورد و در صورتى كه آن هم پيدا نشود كسى كه اهل فن نباشد، مى‏تواند بچّه را بيرون آورد.
مسأله 619 ـ هرگاه مادر بميرد و بچّه در شكمش زنده باشد اگرچه اميد زنده ماندن طفل را نداشته باشند بايد به وسيله كسانى كه در مسأله پيش گفته شد از هر طرفى كه بچّه سالم بيرون مى‏آيد بچّه را بيرون آورند و دوباره بدوزند؛ ولى اگر بين پهلوى چپ و راست در سالم بودن بچّه فرقى نباشد احتياط واجب آن است كه از پهلوى چپ بيرون آورند.


مستحبّات دفن

مسأله 620 ـ خوب است به اميد آن كه مطلوب پروردگار باشد قبر را به اندازه قد انسان متوسّط گود كنند و ميّت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند، مگر آن كه قبرستان دورتر، از جهتى بهتر باشد، مثل آن كه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند و نيز جنازه را چند متر مانده به قبر، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بردارند و در نوبت چهارم وارد قبر كنند و اگر ميّت مرد است، در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پايين قبر باشد و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن، پارچه‏اى روى قبر بگيرند و نيز جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند و دعاهايى كه دستور داده شده، پيش از دفن و موقع دفن بخوانند و بعد از آن كه ميّت را در لحد گذاشتند، گره‏هاى كفن را باز كنند و صورت ميّت را روى خاك بگذارند و بالشى از خاك زير سر او بسازند و پشت ميّت، خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميّت به پشت برنگردد و پيش از آن كه لحد را بپوشانند، دست راست را به شانه راست ميّت بزنند و دست چپ را به قوت بر شانه چپ ميّت بگذارند و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدّت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند: «اِسمَعْ اِفهَمْ يا فُلانَ بنَ فُلان» و به جاى فلان، اسم ميّت و پدرش را بگويند مثلاً اگر اسم او محمّد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند: «اِسمَعْ اِفهَمْ يا مُحَمَّدَ بنَ عَلي» پس از آن بگويند: «هَل اَنتَ عَلَى الْعَهدِ الَّذي فَارَقتَنا عَلَيهِ مِن شَهَادَةِ اَنْ لااِلٰهَ الّا اللّهُ‏ُُُ وَحدَهُ لاَشَريكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلّى‏ اللّهُ‏ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَيِّدُ النَّبِيّينَ وَ خاتَمُ الْمُرسَلِينَ و اَنَّ عَلِيّاً اَميرُالْمُؤمِنينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ اِمامٌ افْتَرَضَ ا‏ُُللّهُ طاعَتَهُ عَلَى الْعالَمِينَ وَ اَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَينَ وَ عَلِيَّ بنَ الْحُسَينِ وَ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ وَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى‏ بنَ جَعفَرٍ وَ عَلِيَّ بن مُوسى وَ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ وَ عَليَّ بنَ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ وَ الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهدِيَّ صَلَواتُ اللّهِ‏ِ عَلَيهِمْ اَئِمَّةُ الْمُؤمِنينَ وَ حُجَجُ اللّهِ‏ِ عَلَى الْخَلقِ اَجمَعِينَ وَ اَئِمَّتُكَ اَئِمَّةُ هُدىً بِكَ اَبرارٌ يا فُلانَ بنَ فُلانٍ» و بجاى فلان بن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد. و بعد بگويد: «اِذا اَتاكَ الْمَلَكانِ الْمُقَرَّبانِ رَسُولَينِ مِن عِندِ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَ تَعالَى وَ سَأَلاكَ عَن رَبِّكَ وَ عَن نَبِيِّكَ وَ عَن دِينِكَ وَ عَن كِتابِكَ وَ عَن قِبلَتِكَ وَ عَن اَئِمَّتِكَ فَلاتَخَفْ وَ لاتَحزَنْ وَ قُل فِي جَوابِهِما اللّهُ‏ رَبِّي وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللّه‏ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ نَبِيِّي وَالْاِسلامُ ديٖني وَ القُرآنُ كِتابِي وَ الْكَعبَةُ قِبلَتِي وَ اَميرُ الْمُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي‌طالِبٍ اِمامي وَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ المجتَبىٰ اِمامي وَ الحُسَينُ بنُ عَلِيّ الشَّهيدُ بِكَربَلاءَ اِمامِي وَ عَلِيٌّ زَينُ الْعابِدِينَ اِمَامِي و مُحَمَّدٌ الْباقِرُ اِمَامِي وَ جَعفَرٌ الصّادِقُ اِمَامِي وَ مُوسَى الْكاظِمُ اِمامي وَ عَليٌّ الرِّضا اِمامي و مُحَمَّدٌ الْجَوادٌ اِمامي و عليٌّ الْهَادِي اِمَامِي وَ الْحَسَنُ الْعَسكَريُّ اِمَامِي وَ الْحُجَّةُ الْمُنتَظَرُ اِمامي هٰؤُلٰاءِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم اَجمَعِينَ اَئِمَّتِي وَ سَادَتِي وَ قَادَتِي وَ شُفَعَائِي بِهِم اَتَولّى وَ مِن اَعدائِهِم اَتَبَرَّءُ فِي الدُّنيَا وَ الْآخِرَةِ ثُمَّ اعْلَم يا فُلانَ بنَ فُلان» و بجاى فلان بن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد و بعد بگويد: «اَنَّ اللَّهَ‏َ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى ‏نِعمَ الرَّبُّ وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى ‏اللّهُ‏ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ نِعمَ الرَّسُولُ وَ اَنَّ عَلِيَّ بنَ اَبِي‌طالِبٍ وَ اَولادَهُ الْمَعصُومينَ الْاَئِمَّةَ الْاِثنَي عَشَرَ نِعمَ الْأئِمَّةُ وَ اَنَّ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى ‏اللّه‏ُ عَلَيهِ وَ آلِهِ حَقٌّ وَ اَنَّ المَوتَ حَقٌّ وَ سُؤالَ مُنكَرٍ وَ نَكيرٍ فِي الْقَبرِ حَقٌّ وَ الْبَعثَ حَقٌّ وَ النُّشُورَ حَقٌّ وَ الصِّراطَ حَقٌّ وَ المِيزانَ حقٌّ وَ تَطايُرَ الْكُتُبِ حَقٌّ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النّارَ حَقٌّ وَ اَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيبَ فِيهَا وَ اَنَّ اللّه‏َ يَبعَثُ مَن فِي القُبُور» پس بگويد: «اَفَهِمتَ يا فُلانُ» و بجاى فلان، اسم ميّت را بگويد: پس از آن بگويد: «ثَبَّتَكَ اللّهُ‏ُ بِالقَولِ الثَّابِتِ وَ هَداكَ اللّهُ‏ُ اِلَى صِرَاطٍ مُستَقِيمٍ عَرَّفَ اللّهُ‏ُ بَينَكَ وَ بَينَ اَوليائِكَ في مُستَقَرٍّ مِن رَحمَتِهِ» پس بگويد: «اَللَّهُمَّ جَافِ الْاَرضَ عَن جَنبَيهِ وَ اصْعَدْ بِرُوحِهِ اِلَيكَ وَ لَقِّهِ مِنكَ بُرهَاناً اَللَّهُمَّ عَفوَكَ عَفوَك». و اگر ميّت زن است تمام خطاب‏ها و ضميرها و افعال، مؤنّث ذكر شود.
مسأله 621 ـ خوب است به اميد اين كه مطلوب پروردگار است كسى كه ميّت را در قبر مى‏گذارد، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد و از طرف پاى ميّت از قبر بيرون بيايد و غير از خويشان ميّت كسانى كه حاضرند، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند «اِنَّا لِلّهِ‏ِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُونَ». اگر ميّت زن است، كسى كه با او محرم مى‏باشد او را در قبر بگذارد و اگر محرمى نباشد، خويشانش او را در قبر بگذارند.
مسأله 622 ـ خوب است به اميد اين كه مطلوب پروردگار است قبر را مربّع يا مربّع مستطيل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند و نشانه‏اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود و روى قبر آب بپاشند و بعد از پاشيدن آب، كسانى كه حاضرند، دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند و هفت مرتبه سوره مباركه: «اِنّا اَنزَلناه» بخوانند و براى ميّت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند: «اَللَّهُمَّ جَافِ الاَرضَ عَن جَنبَيهِ وَ اَصعِدْ اِلَيكَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنكَ رِضواناً وَ اَسكِن قَبرَهُ مِن رَحمَتِكَ ما تُغنيهِ بِهِ عَن رَحمَةِ مَن سِواكَ».
مسأله 623 ـ پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده‏اند مستحب است ولىّ ميّت يا كسى كه از طرف ولى اجازه دارد، دعاهايى را كه دستور داده شده، به ميّت تلقين كند.
مسأله 624 ـ بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را، سر سلامتى دهند ولى اگر مدّتى گذشته است كه بواسطه سر سلامتى دادن مصيبت يادشان مى‏آيد، ترك آن بهتر است و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميّت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است.
مسأله 625 ـ مستحب است انسان در مرگ خويشان، مخصوصا در مرگ فرزند صبر كند و هر وقت ميّت را ياد مى‏كند «اِنَّا لِلّهِ‏ِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُونَ» بگويد و براى ميّت قرآن بخواند و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود.
مسأله 626 ـ بنابر احتياط واجب نبايد انسان در مرگ كسى صورت و بدن را بخراشد و به خود لطمه بزند.
مسأله 627 ـ پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر جايز نيست و بنابر احتياط مستحب در مرگ آنها هم اين كار را نكنند.
مسأله 628 ـ اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند يا اگر زن در عزاى ميّت صورت خود را بخراشد بطورى كه خون بيايد يا موى خود را بكند بايد يك بنده آزاد كند، يا ده فقير را طعام دهد و يا آنها را بپوشاند و اگر نتواند بايد سه روز روزه بگيرد بلكه اگر خون هم نيايد بنابر احتياط واجب به اين دستور عمل نمايد.
مسأله 629 ـ احتياط مستحب آن است كه در گريه بر ميّت صدا را خيلى بلند نكنند.


نماز وحشت

مسأله 630 ـ مستحب است در شب اوّل قبر، دو ركعت نماز وحشت براى ميّت بخوانند و دستور آن اين است كه، در ركعت اوّل بعد از حمد يك مرتبه «آية الكرسي» و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «اِنّا اَنزَلناه» بخوانند و بعد از سلام نماز بگويند: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَث ثَوَابَهَا الى قَبرِ فُلانٍ» و بجاى كلمه فلان، اسم ميّت را بگويند. نماز وحشت را در هر موقع از شب اوّل قبر مى‏شود خواند، ولى‏بهتر است در اوّل شب بعد از نماز عشا خوانده شود.
مسأله 631 ـ اگر بخواهند ميّت را به شهر دورى ببرند، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد، بايد نماز وحشت را تا شب اوّل قبر او تأخير بيندازند.


نبش قبر

مسأله 632 ـ نبش قبر مسلمان، يعنى شكافتن قبر او اگرچه طفل، يا ديوانه باشد حرام است ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد.
مسأله 633 ـ نبش قبر امامزاده‏ها و شهدا و علما و صلحا اگرچه سالها بر آن گذشته باشد در صورتى كه زيارتگاه باشد حرام است، بلكه اگر زيارتگاه هم نباشد بنابر احتياط واجب نبايد آن را نبش كرد.
مسأله 634 ـ شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست:
اوّل: آن كه ميّت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند.
دوم: آن كه كفن يا چيز ديگرى كه با ميّت دفن شده غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميّت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند، ولى اگر چيز مختصرى از مال او كه به ورثه به ارث رسيده مانند انگشتر و نحو آن با او دفن شده باشد در جواز نبش براى در آوردن آن تأمّل و اشكال است خصوصا اگر اجحاف بر ورثه نباشد و اگر وصيّت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند، در صورتى كه وصيّتش بيشتر از يك سوم مال او نباشد براى بيرون آوردن اينها نمى‏توانند قبر را بشكافند.
سوم: آن كه ميّت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد، يا بفهمند غسلش باطل بوده، يا به غير دستور شرع كفن شده يا در قبر، او را رو به قبله نگذاشته‏اند.
در تمامى اين موارد در صورتى جايز است كه بى‏احترامى به ميّت نباشد.
چهارم: آن كه براى ثابت شدن حقّى بخواهند بدن ميّت را ببينند.
پنجم: آن كه ميّت را در جايى كه بى احترامى به اوست مثل قبرستان كفّار يا جايى‏كه كثافت و خاكروبه مى‏ريزند دفن كرده باشند.
ششم: آن كه براى يك مطلب شرعى كه اهمّيت آن از شكافتن قبر بيشتر است، قبر را بشكافند مثلاً بخواهند بچّه زنده را از شكم زن حامله‏اى كه دفنش كرده‏اند بيرون آورند.
هفتم: آن كه بترسند درنده‏اى بدن ميّت را پاره كند، يا سيل او را ببرد يا دشمن بيرون آورد.
هشتم: آن كه قسمتى از بدن ميّت را كه با او دفن نشده بخواهند دفن كنند ولى احتياط واجب آن است كه آن قسمت از بدن را طورى در قبر بگذارند كه بدن ميّت ديده نشود.